کانون پژوهش و تحقیقات بیداری
اطلاعات درباره هولوکاست و یهود به زبان فارسی










نقش یهودیان در جنگ آمریکا علیه عراق

مقالات: نقش یهودیان در جنگ آمریکا علیه عراق

بحث بر سر این که نقش یهودیان و اسراییل در وادار کردن دولت آمریکا در حمله به عراق به چه میزان بوده است، در آمریکا بالا گرفته است. نویسنده در جمع بندى نهایى، بر نقش عناصر یهودى پرکار در دولت آمریکا و لابى یهودیان، در جنگ آمریکا علیه عراق پافشاری مى کند.


«بوش» در ظاهر رییس جمهور، «دیک چنى» معاونش، «دونالد رامسفلد» وزیر دفاع، «کالین پاول» وزیر خارجه، و «کاندولیزا رایس» مشاور امنیت ملى سیاست خارجى ایالات متحده را اداره مى کنند و مسؤولیت جنگ در عراق بر عهده آنان است. ولى بوش و دستیارانش ـ که مسیحیانى سفید یا سیاه هستند ـ به نوعى متهم هستند که تحت تأثیر مشاورانى یهودى که کاملا وابسته به اسراییل هستند و به جاى آمریکا بر اسراییل تکیه مى کنند، به صدام حمله کرده اند.

ادعاى وجود یک شبکه یهودى در پشت پرده جنگ، که از سوى برخى سیاستمداران و نویسندگان مطرح شده است، باعث اتهام متقابل یهودستیزى از سوى برخى سازمان هاى یهودى برجسته به آنان شده است. جیمز موران نماینده ویرجینیا در مجلس نمایندگان ایالات متحده، مقام خود را در رهبرى دموکرات ها پس از حمایت از این که «جامعه یهودیان» مسؤول جنگ است، از دست داد. سناتور سابق، گرى هارت (از کلرادو) که خواهان شرکت در انتخابات ریاست جمهورى است، با مطرح کردن مسأله وابستگى چندگانه، به بسیارى از یهودیان اهانت کرد. روزنامه نگاران از رابرت نواک گرفته تا جورج آن گیر، ادعاى مشابهى را مطرح کرده اند در عین حال که مخالفان دست چپى و مجلات لیبرال مانند ملت و جمهورى نو نیز پیروى کردند.


در تظاهرات ضد جنگ در سان فرانسیسکو شعرى (به کنایه) خوانده شد: «من مى خواهم که تو براى اسراییل کشته شوى، اى سرباز مسیحى پیش به سوى جلو!»

این اظهارات که دولت بوش به تأیید مشاوران یهودى در حال آغاز جنگ به نفع اسراییل است، باعث اشکال در مجمع سالانه کمیته فعالیت هاى سیاسى آمریکا ـ اسراییل شد. این کمیته قوى ترین گروه لابى طرفدار اسراییل در آمریکا است.

در سال ١٩٩۶ ، نتانیاهو به عنوان نخستوزیر حزب لیکود به قدرت رسید. ٨ رهبر یهودى نومحافظه کار، یک یادداشت ۶ صفحه اى براى او فرستادند که حکومتى تهاجمى را تصویر مى کرد. در ابتداى این دستورالعمل ها، سرنگونى صدام بود.

رالف گرین، نماینده لوییس ویلاکى در این مجمع گفت: «تاریخ نشان داده است که در مواقع بحران و هنگامى که اختلاف آراء وجود دارد، احساسات ضدیهودى تحریک مى شود، ما مى دانیم که در این کشور (ایالات متحده) گروه هایى هستند که یهودیان را دوست ندارند، اسراییل را نمى خواهند و مى خواهند که ما را بسوزانند.»

کوییپد جرالد چستر، نماینده مینپولیس در این مجمع گفت: «بوش، چنى و رامسفلد هر سه پروتستان هستند، پس آیا باید مدعى شد که یک گروهک پشت پرده پروتستان مسؤول جنگ هستد؟»

رابى الایزر موسکین، نماینده لوس آنجلس در مجمع گفت: «آمریکا هرگز براى حمایت از اسراییل سرباز گسیل نداشته است، حتى هنگامى که اسراییل مستقیماً در جنگ شرکت داشت. این حرف ها کاملا یهودستیزى است. آمریکا براى اسراییل به جنگ نرفته است.»

هر چند این مباحث در سطحى پایین تر از مباحث اجتماعى صورت گرفته است، اما بحث بر سر نقش اسراییل در جنگ و حامیان آن به بیش از یک گروه چریکى سرایت یافته است. این بحث، باعث شکاف عمیقى در میان یهودیان آمریکا شده است که بسیارى از آن ها لیبرال دموکرات هستند و به فعالیت هاى نظامى گذشته آمریکا اعتراض کرده بودند. هم چنین این مباحث، نشان از شکاف میان جمهورى خواهان سنتىِ محافظه کار که خواهان عدم دخالت آمریکا در جهان هستند و محافظه کاران نو که ابتدا در دولت ریگان بر سر کار آمدند و اکنون در دوره بوش و خصوصاً پس از ١١سپتامبر بیشتر قدرت مى یابند، داشت.

بیل کلر از نویسندگان نیویورک تایمز مى نویسد: «عقیده به نقش اسراییل در جنگ، قوى تر و گسترده تر از آن چه که فکر مى شد است. این امر آثار فراوانى در سیاست داخلى ما دارد و مانند بسیارى از نظریه هاى شبهه ناک از یک واقعیت عینى ناشى مى شود، آرى اسراییل بخشى از این داستان است.»

در مراکز این مباحث، چند یهودى قرار دارند: ریچارد پرل، پل ولفویتس، داگلاس فیث، الیون آبرم و دیوید ورمسر، همه این ها به مدتى طولانى رهبرى محافظه کارى جدید را برعهده داشته اند که در زمان ریگان با این عقیده که آمریکا باید با تهاجم با شوروى مقابله کند، شکل گرفت و در سال هاى اخیر، هدف خود را به اسلام رادیکال تغییر دادند.

بیل کلر از نویسندگان نیویورک تایمز مى نویسد: «عقیده به نقش اسراییل در جنگ، قوى تر و گسترده تر از آن چه که فکر مى شد، است. این امر آثار فراوانى در سیاست داخلى ما دارد و مانند بسیارى از نظریه هاى شبهه ناک از یک واقعیت عینى ناشى مى شود.



همه این شخصیت هاى کلیدى، مقام هایى بالا در دولت بوش دارند: در پنتاگون، در وزارت خارجه، در کاخ سفید و نیز هم چنین پرل، در دفتر سیاست دفاعى و گروهى اثرگذار از مشاوران پنتاگون هستند. بسیارى از دست یاران بحث برانگیز بوش، حامیان سرسخت حزب محافظه کار لیکود در اسراییل هستند که اکنون آریل شارون نخستوزیر اسراییل، رهبرى آن را برعهده دارد و بسیارى نیز در گذشته با حزب لیکود یا کمپانى هاى اسرائیلى مرتبط بوده اند.

ریچارد پرل، که رییس دفتر سیاست دفاعى بود، پس از آن که سیمور هرش از نویسندگان نیویورک تایمز ادعا کرد که یک شرکت سرمایه گذارى که پول در آن نقش مدیریتى دارد از جنگ سود مى برد، از ریاست این دفتر استعفا داد، ولى به عنوان یک عضو در آن باقى ماند.

بوش در انتخابات ریاست جمهورى علیه سیاست خارجى کلینتون در دخالت در هائیتى و سومالى و کوزوو تبلیغ کرد و مطابق ریشه هاى محافظه کارى خود با این عقیده که آمریکا نمى تواند پلیس دنیا باشد، عقایدى شبه انزواگرا را مطرح مى کرد، ولى پس از ١١سپتامبر لحن او تغییر کرد. در ژانویه ٢۰۰٢ ایران و عراق و کره شمالى را به عنوان محور شرارت مطرح نمود و شش ماه بعد از تغییر رژیم بغداد سخن گفت. در فوریه، او از مزایاى بسط دموکراسى در خاورمیانه سخن گفت. او مدعى شد که در یک عراق آزاد با اهداى امید و توسعه به میلیون ها نفر مى توان قدرت آزادى را در تغییر یک منطقه مهم نشان داد. او گفت: سرنگونى صدام این زنگ خطر را براى رژیم هاى دیگر به صدا در مى آورد که حمایت از تروریسم از سوى ما تحمل نخواهد شد.

سخنان بوش در اهداى دموکراسى با سرنیزه و نشان دادن زور به حکومت هاى عرب، انعکاس لحن حزب لیکود و طرفداران محافظه کار نوى آن در آمریکا است.

در سال ١٩٩۶ ، نتانیاهو به عنوان نخستوزیر حزب لیکود به قدرت رسید. ٨ رهبر یهودى نومحافظه کار، یک یادداشت ۶ صفحه اى براى او فرستادند که حکومتى تهاجمى را تصویر مى کرد. در ابتداى این دستورالعمل ها، سرنگونى صدام بود و جایگزینى او با یک پادشاه تحت نفوذ اردن. این رهبران نومحافظه کار، خطوط کلى نظریه دومینو را طراحى کرده بودند که مطابق آن حکومت هاى سوریه و دیگر کشورهاى عربى، یکى پس از دیگرى سقوط خواهند کرد که همه این ها پس از خلع صدام خواهد بود. آن ها از عرفات خواستند که از معاهده صلح اسلو خارج شود و از توافق با فلسطینى ها خوددارى کند. رهبرى نویسندگان این یادداشت ۶ صفحه اى را پرل بر عهده داشت. دیگر امضاکنندگان این یادداشت فیث، (معاون وزیر دفاع فعلى) و وارمسر (مشاور جان بولتن معاون وزیر خارجه فعلى) بودند.

سخنان بوش در اهداى دموکراسى با سرنیزه و نشان دادن زور به حکومت هاى عرب، انعکاس لحن حزب لیکود و طرفداران محافظه کار نوى آن در آمریکا است.



فورددونر ـ استاد دانشگاه شیکاگو و پروفسور تاریخ خاور نزدیک ـ اظهار مى کرد که از شدت شباهت دستورالعمل هاى پیشِ روى سیاست خارجى بوش و محتواى یادداشت مذکور شگفت زده شده است. او بیان مى دارد که یک رابطه طبیعى در این میان وجود دارد. افراد مورد نظر در دولت بوش بر دیگران تفوق یافته اند و سیاست هاى خود را در خاورمیانه، اجبارى کرده اند.

جان کولبرت یکى از ٨ نفرى که یادداشت ١٩٩۶ به نتانیاهو را امضا کرده است، اکنون مدیر ارتباطات مؤسسه مطالعات امنیت ملى یهودیان است که یکى از نهادهاى فکرى اثرگذار (Thinktank) در واشنگتن مى باشد.

کولبرت این عقیده را که طرفداران یهودى حزب لیکود ایالات متحده را به جنگ کشانده اند، خنده دار توصیف مى کند و مى گوید: «یادداشت مذکور صرفاً بیان آرمان هایى بود که سیاست آینده اسراییل باید آن گونه باشد که از دید کسانى که در این سو بودند، به سادگى نوشته شده بود و من معتقد نیستم که این یادداشت یک طرح عملیاتى بوده و به خصوص این که این یادداشت براى دولت آمریکا نوشته نشده بود.»

روبرت لوئنبرگ به عنوان شخص دیگرى که یادداشت را امضا کرده است، مى گوید: «کل آن یادداشت در مورد برکنار کردن حاکمان عرب بود، این چیزى است که مردم در مورد آن یادداشت مى گویند، ولى آن چه به نظر مى رسد نادیده انگاشته شده، این است که قرار نبود ایالات متحده این کار را انجام دهد، بلکه مطابق یادداشت قرار بود اسراییل چنین کارى را انجام دهد»!


نوشته شده توسط در ۱۳۸٩/٤/۸ ساعت ٧:٢٧ ‎ب.ظ








مبارزه .